ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
273
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و هلال بدانست ، كه او ساز شاهانه داشت ، سرش ببريد ، و سپاه پراكنده شدند ، و درفش كاويانى با همه خزينهء ( 179 - آ ) رستم سوى سعد آوردند ، و او بمدينه فرستاد و اندرين حرب روزها را نام است كه عرب نهادند عادت خويش را ، جائى كه حرب كردهاند ، چنانك : يوم ارماث ، و يوم اغواث ، و يوم عماس ، [ 1 ] و هم درين حرب بود كه ابو المحجن شراب خورده بود ، و سعد او را بازداشته بود ، تا بهشيارى حد زند ، [ سلمى زن ] سعد وقاص بند از وى برگرفت بعد از آنك مسلمانان را هزيمت خواستند كردن . ابو المحجن بر اسپ سعد وقاص نشست با سلاح ، و سپاه عجم را بر كار داشت ، و پس آمد مجروح ، و بندى بر پاى خود نهاد ، و اگر نه وى بودى بيم هزيمت بود مسلمانان را ، و كس ندانست كه آن سوار كه بود ، تا زن سعد وقاص بگفت ، و او را شفاعت كرد ، و سعد آن اسپ را با سلاح بوى داد ، و عفو كردش ، و هم اين سال چهاردهم عبد اللّه بن عمر [ 2 ] شراب خورد ، و عمر رضى اللّه عنه ابو المحجن را و پسرش را حد زد ، و غنيمتها قسمت كردند . [ سال پانزدهم ] چون سال پانزدهم بود ابو عبيده حمص [ 3 ] بگشاد و قنسرين و قيساريّه [ 4 ] و اجنادين [ 5 ] جمله در اين تاريخ بر مسلمانان گشاده گشت ، و پنج يك غنيمتها بجانب مدينه فرستاد و حصار ايليا را بگشاد ، و بعضى گويند آن وقت گشاد كه عمر بشام رفت بتن خويش ، و هم اين سال شهر بصره را بنا ( 179 - ب ) فرمود كردن بر دست عتبة بن غزوان [ 6 ] المازنى ، و آن زمين سنگستان سپيد بود ، از جهت آن بصره نام نهادند ، و انديشيد كه عجم سوى عمان و هندوان و آن حدود روند و آيند ، خواست تا آن راه دريا و پارس و خوزستان و هر جاى بسته باشد ، و [ از ] آن جايگاه توانند هر جايگاهى ياورى اسلام كردن ، و هم درين سال مال بسيار جمع آمده بود در شهر مدينه از خمس غنيمتها ، پس امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه ديوان بنهاد باتفاق اصحاب ، و مرتبهء هر كسى پيدا [ كرد ] از اهل بنى هاشم ، و اهل بيت پيغامبر ، و اهل بدر ،
--> [ ( 1 ) ] متن : غماس [ ( 2 ) ] ص : عبيد اللّه [ ( 3 ) ] متن : خمص [ ( 4 ) ] متن : قنساريه [ ( 5 ) ] متن : احياد بن [ ( 6 ) ] متن : بى نقطه و لا يقرأ